
خاطرات نه سر دارند و نه ته...بی هوا می آیند تا خفه ات کنند... می رسند گاهی وسط یک فکر...! گاهی وسط یک خیابان... سردت می کنند... داغت می کنند... رگ خوابت را بلدند... زمینت می زنند... خاطرات تمام نمی شوند... تمامت می کنند... ...
ادامه مطلب
کاش می شد یک صبح کسی زنگ خانه هامان را بزند، بگوید: با دست پر آمده ام با لبخند، با قلب هایی آکنده از عشق از آن سوی دوست داشتن ها؛ آمده ام بمانم و هرگز نروم......
ادامه مطلب